
دیدیمتان و از کنارتان گذشتیم . باور نداشتیم ولی پذیرفتیم . . . آرام آرام به پستوی حافظه مان می رفتید مثل تمام آن اتفاقاتی که رفته بود . اما صدای زنگی آشنا احوالمان را بر آشفت . داغی که بر دل همسر و مادر و پدر بود قابل قیاس با دایره دوستی و همکاری ما نیست . سخت دشوار است . . . خبر . . . کوتاه بود اما کوتاهی آن چنان بر مغز واعصاب نفوذ کرد که تا چندین وقت از گیجی آن در حیرت بودیم . (آنان که خود همیشه خبرنگار بودند ،اینبار خود خبر شدند ) هواپیمای حامل عکاسان ،خبرنگاران،تصویربرداران که برای پوشش خبري رزمآيش نظامي عازم جنوب كشور بودند ، طی ثانحه ای در پشت دیوار فرودگاه مهرآباد در شهرک توحید سقوط کرد . . .اکنون شما که نیستید درذهنمان کوله باری از خاطره مانده است .علیرضا جان می دانم , خوب می دانم دلت آنقدر پاک بود و روحت بزرگ که شیرینی لحجه ات هنوز در گوشم طنین انداز است. برایم روشن است که آسوده خفته ای ودر آرامش . . . اما این خبر آخر جانم را به آتش کشید . آن نو گلهات که برای دیدنشان لحظه شماری می کردی و بخشی از وجودت بودند ، کوثر و سوگند . . . کوثرت ،مادر و خواهر و . . . تنها گذاشت و به سوی تو آمد تا در آغوش تو آرام گیرد .چه بگویم . . .
از دست عزیزان گله ی نیست . . .
http://Picblog.ir